خانه / کوفه / نحوه شهادت حضرت مسلم بن عقیل (ع) در عرفه

نحوه شهادت حضرت مسلم بن عقیل (ع) در عرفه

نحوه شهادت حضرت مسلم بن عقیل (ع) در عرفه

روز عرفه (نهم ذي الحجه) سال ۶۰ هجري  حضرت مسلم بن عقيل فرستاده امام حسين (ع) به كوفه به شهادت رسيد. نحوه چگونگي شهادت آن حضرت از زبان «سيد بن طاوس» و «علامه مجلسي» روایت شده است.

در چنين روزي، يعني در روز عرفه سال ۶۰ هجري، پسر عموي با شهامت امام حسين (ع) و فرستاده آن حضرت به كوفه، به شهادت رسيد. كيفيت شهادت آن جناب در منابع تاريخي تشيع به شرح زير است:

علامه مجلسي (ره) در جلاء العيون نقل مي كند:
هنگامي كه حضرت «مسلم ابن عقيل» صداي پاي اسبان را شنيد، دانست كه به طلب او آمده اند. فرمود: اِنّا لله وَانّا اِلَيْه راجِعُونَ و شمشير خود را برداشت، از خانه بيرون آمد، چون نظرش به آن ها افتاد شمشير خود را كشيد و به آن ها حمله كرد و جمعي از آنان را بر خاك هلاكت افكند و به هر طرف كه رو مي آورد از پيش او مي گريختند، تا آنكه چند نفر از آن ها را به عذاب الهي واصل گردانيد، تا آنكه يكي از دشمنان ضربه اي بر صورت او زد و لب بالاي مسلم خونين شد، اما آن شير خدا به هر سو كه رو مي آورد؛ كسي در برابر او نمي ايستاد. چون از جنگ او عاجز شدند بر بام ها برآمدند و سنگ و چوب بر او مي زدند و آتش بر ني مي زدند و بر سر ايشان مي ريختند، چون آن سيد مظلوم آن حالت را مشاهده نمود و از زنده ماندن خود نا اميد شد، شمشير كشيد و بر آن كافران حمله كرد و جمعي را از پا درآورد. در اين هنگام «ابن اشعث» ديد كه به آساني دست بر او نمي توان يافت. گفت: اي مسلم! چرا خود را به كشتن مي دهي! ما ترا امان مي دهيم و به نزد ابن زياد مي بريم و او اراده قتل تو ندارد، مسلم گفت قول شما كوفيان را اعتماد نشايد و از منافقان بي دين وفا نمي آيد.

سيد بن طاوس نيز اين روايت را اين گونه نقل مي كند:
هر چند امان بر او عرض كردند قبول نكرده در مقاتله اعدا اهتمام مي نمود تا آنكه جراحت بسيار رفت و نامردي از عقب او درآمد و نيزه بر پشت او زد و او را به روي انداخت. آن كافران هجوم آوردند و او را دستگير كردند. پس استري آوردند و آن حضرت را بر او سوار كردند و بر دور او اجتماع نمودند و شمشير او را گرفتند. مسلم در آن حال از حيات خود مأيوس شد و اشك از چشمان نازنينش جاري شد و فرمود: اين اول مكر و غدر است كه با من نموديد. محمد بن اشعث گفت: اميدوارم كه باكي بر تو نباشد. مسلم فرمود: پس امان شما چه شد؟! پس آه حسرت از دل پر درد بركشيد و سيلاب اشك از ديده باريد و گفت: «اِنّالله وَانّا اِلًيْهِ راجِعُونَ».

عبدالله بن عباس سلمي گفت: اي مسلم چرا گريه مي كني؟ آن مقصد بزرگي كه تو در نظر داري اين آزارها در تحصيل آن بسيار نيست. گفت: گريه من براي خود نيست بلكه گريه ام براي آن سيد مظلوم جناب امام حسين (ع) و اهل بيت او است كه به فريت اين منافقان غدار از يار و ديار خود جدا شده اند و روي به اين جانب آورده اند. نمي دانم بر سر ايشان چه خواهد آمد.

پس متوجه ابن اشعث گرديد و فرمود: مي دانم كه بر امان شما اعتمادي نيست و من كشته خواهم شد، التماس دارم كه از جانب من كسي بفرستي به سوي حضرت امام حسين (ع) كه آن جناب به مكر كوفيان و وعده هاي دروغ ايشان ترك ديار خود ننمايد و بر احوال پسر عمّ غريب و مظلوم خود مطلع گردد، زيرا مي دانم كه آن حضرت امروز يا فردا متوجه اين جانب مي گردد، و به او بگويد كه پسر عمت مسلم مي گويد كه از اين سفر برگرد، پدر و مادرم فداي تو باد كه من در دست كوفيان اسير شدم و مترصد قتلم و اهل كوفه همان گروهند كه پدر تو آرزوي مرگ مي كرد كه از نفاق ايشان رهايي يابد.

ابن اشعث تعهد كرد. پس مسلم را به در قصر ابن زياد برد و خود داخل قصر شد. احوال مسلم را به عرض آن ولدالزنا رسانيد. ابن زياد گفت: تو را با امان چه كار بود؟! من ترا نفرستادم كه او را امان بدهي! ابن اشعث ساكت ماند. چون آن غريق بحر منت و بلا را در قصر بازداشتند، تشنگي بر او غلبه كرده بود و اكثر اعيان كوفه بر در دارالاماره نشسته و منتظر اذن بار بودند. در اين وقت مسلم نگاهش افتاد بر كوزه اي از آب سرد كه بر در قصر نهاده بودند. رو به آن منافقان كرده و فرمود جرعه آبي به من دهيد. مسلم بن عمرو گفت: اي مسلم! مي بيني آب اين كوزه را چه سرد است، به خدا قسم كه قطره اي از آن نخواهي چشيد تا حميم جهنم را بياشامي. جناب مسلم فرمود: واي بر تو! كيستي تو؟

آن  ملعون به مسلم گفت :من آنم كه حق را شناختم و اطاعت امام خود يزيد نمودم، هنگامي كه تو عصيان او نمودي، منم مسلم بن عمرو باهلي (عليه اللعنه).

حضرت مسلم فرمود: مادرت به عزايت بنشيند! چقدر بدزبان و سنگين دل و جفاكار مي باشي، هر آينه تو سزاوارتري از من به شرب حميم و خلود در جحيم.

پس جناب مسلم از غايت ضعف و تشنگي تكيه بر ديوار كرد و نشست، عمرو بن حريث بر حال مسلم رقتي كرد غلام خود را فرمان داد كه آب براي مسلم بياورد و آن غلام كوزه پرآب با قدحي نزد مسلم آورد و آب در قدح ريخت و به مسلم داد چون خواست بياشامد قدح از خون دهانش سرشار شد آن آبرا ريخت و آب ديگر طلبيد اين دفعه نيز خوناب شد. در مرتبه سيم خواست كه بياشامد، دندان هاي ثناياي او در قدح ريخت. مسلم گفت: «اَلْحَمْدُلله لَوْ كانَ مِنَ الرّزْقِ الْمَسُومِ لَشَرِبتُهُ». گفت: گويا مقدر نشده است كه من از آب بياشامم.

در اين حال رسول ابن زياد آمد. مسلم را طلبيد. آن حضرت چون داخل مجلس ابن زياد شد؛ سلام نكرد. يكي از ملازمان ابن زياد بانگ بر مسلم زد كه بر امير سلام كن! فرمود: واي بر تو ساكت شو! سوگند با خداي كه او بر من امير نيست، و به روايت ديگر فرمود: اگر مرا خواهد كشت؛ سلام كردن من بر او چه اقتضا دارد و اگر مرا نخواهد كشت؛ بعد از اين سلام من بر او بسيار خواهد شد، ابن زياد گفت: خواه سلام بكني و خواه نكني من ترا خواهم كشت. پس مسلم فرمود: چون مرا خواهي كشت؛ بگذار كه يكي از حاضرين را وصي خود كنم كه به وصيت هاي من عمل نمايد، گفت مهلت ترا تا وصيت كني

 پس مسلم در ميان اهل مجلس رو به عمر بن سعد كرده، گفت: ميان من و تو قرابت و خويشي است. من به تو حاجتي دارم! مي خواهم وصيت مرا قبول كني، آن ملعون براي خوش آمد ابن زياد گوش به سخن مسلم نداد.

اولاً؛ من در اين شهر هفتصد درهم قرض دارم، شمشير و زره مرا بفروش و قرض مرا ادا كن، ديّم؛ آنكه چون مرا مقتول ساختند بدن مرا از ابن زياد رخصت بطلبي و دفن نمايي، سيّم؛ آنكه به حضرت امام حسين (ع) بنويسي كه به اين جانب نيايد، چون كه من نوشته ام كه مردم كوفه با آن حضرت اند و گمان مي كنم كه به اين سبب آن حضرت به طرف كوفه مي آيد. پس عمر سعد تمام وصيت هاي مسلم را براي ابن زياد نقل كرد، عبيدالله كلامي گفت كه حاصلش آن است كه اي عمر تو خيانت كردي كه راز او را نزد من افشا كردي اما جواب وصيت هاي او آن است كه ما را با مال او كاري نيست هر چه گفته است چنان كن، و اما چون او را كشتيم در دفن بدن او مضايقه نخواهيم كرد.
و به روايت ابوالفرج ابن زياد گفت: اما در باب جثه مسلم شفاعت ترا قبول نخواهم كرد چونك ه او را سزاوار دفن كردن نمي دانم؛ به جهت آنكه با من طاغي، در هلاك من ساعي بود.

اما حسين؛ اگر او اراده ما ننمايد ما اراده او نخواهيم كرد پس ابن زياد رو به مسلم كرد و به بعضي كلمات جسارت آميز با آن حضرت خطاب كرد. مسلم هم با كمال قوت قلب جواب او را مي داد و سخنان بسيار در ميان گذاشت تا آخر الامر ابن زياد عليه اللعنه ولدالزنا، ناسزا به او و حضرت امير المومنين (ع) و امام حسين (ع) و عقيل گفت، پس بكر بن حمران را طلبيد و ابن ملعون را مسلم ضربتي بر سرش زده بود پس او را امر كرد كه مسلم را ببر به بام قصر و او را گردن بزن، مسلم گفت به خدا سوگند اگر در ميان من و تو خويشي و قرابتي بود حكم به قتل من نمي كردي.

و مراد آن جناب از اين سخن آن بود كه بياگاهاند كه عبيدالله و پدرش زياد بن ابيه زنا زادگانند و هيچ نسبي و نژادي از قريش ندارند.

پس بكر بن عمران لعين دست آن سلاله اخيار را گرفت و بر بام قصر برد و در اثناي راه زبان آن مقرب درگاه به حمد تو ثنا و تكبير و تهليل و تسبيح و استغفار و صلوات بر رسول خدا (ص) جاري بود و با حق تعالي مناجات مي كرد و عرضه مي داشت كه بارالها! تو حكم كن ميان ما و ميان اين گروهي كه ما را فريب دادند و دروغ گفتند و دست از ياري ما برداشتند. پس بكر بن حمران لعنة الله عليه آن مظلوم را در موضعي از بام قصر كه مشرف بر كفشگران بود برد و سر مباركش را از تن جدا كرد و آن سر نازنين به زمين افتاد. پس بدن شريفش را دنبال سر از بام به زير افكند و خود ترسان و لرزان به نزد عبيدالله شتافت، آن ملعون پرسيد كه سبب تغيير حال تو چيست؟ گفت: در وقت قتل مسلم مرد سياه مهيبي را ديدم در برابر من ايستاده بود و انگشت خويش را به دندان مي گزيد و من چندان از او هول و ترس برداشتم كه تا به حال چنين نترسيده بودم. آن شقي گفت چون مي خواستي به خلافت عادت كار كني، دهشت بر تو مستولي گرديده و خيال در نظر تو صورت بسته است

درباره ی ramshini

تور کربلا


چرا ما را انتخاب کنید ؟

توصیه های ما برای سفر به کربلا

خدمات ما در کربلا

درباره ما بشتر بدانید

سفر به کربلا را با ما تجربه کنید . با پنج سال تجربه و دفتر پشتیبانی در تهران .
  • پشنهادت خوبی با توجه سلیقه شما برای هتل داریم هم قیمت هم کیفیت
  • بهترین افر پروازی را با تنوع ممکن به شما پیشنهاد می دهیم
  • در تهران و کربلا به شما خدمات پشتیبانی ارائه می نماییم
  • مسافرانمان را بدون هیچ هزینه اضافه بیمه می نماییم
  • و....

ما برای تعطیلات تابستانی شما عزیزان پیشنهادات خوبی داریم

با کارشناسان مجرب ما تماس بگیرید تا

  • با توجه هدف شما از سفر: تفریحی ، تفریحی خرید ،سیاحتی و…
  • • با توجه به وضعیت شما : خانواده،مجردی ،ماه عسل و…
  • • با توجه به مقدار بودجه شما :لوکس ،کم هزینه ، متوسط و …
  • • با توجه به بازار تورهای تابستانی: افری ،تور های خلوت ،تور های هیجان انگیز و…
  • • و…

بهترین پیشنهادات را از ما بخواهید ، با کمال افتخار در خدمت شما هستیم

تلفن تماس  ۵۴ ۴۴ ۶۷ ۴۳ ۰۲۱

تماس با ما : 021 43 67 44 54  
سعادت سیرگیتی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *